خرید بک لینک
یکی از اهداف من برای امسال، دور شدن از فضای مجازیهبرنامه مهمی دارم و فشردهتر شدن کارامخوشحالم از اینکه مامانم رضایتش رو در مورد مصطفی اعلام کرده. خوشحالم خواهری هم میگه خیلی بهم میاید.منتظر خبریم، امیدوارم همونی بشه که میخوایم. خدایا کمکمون کنآخرین پستم تو اینستا در مورد تولدم بود و از این به بعد میخوام خوشی و سختی و بالا پایین زندگیم برای خودم و مصطفیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 21:35

به لطافت همین روزای بهشتی...

قشنگه

وقتی سرمای دستمو گرم میکنه

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 21:35

آخرین پست اینستا رو نوشتم. خدافظی کردمخیلی از مخاطبین رو حذف کردم. خیلی زیاد. اونایی هم که دوست دارن تو پیجم فضولی کنن رو گذاشتم بمونه که خیالشون راحت بشه از این طریق هم نمیتونن سر از زندگیم دربیارنخیلی همه چی پیچیدس. حرف و اتفاق اونقددددددددر زیاده که دوست ندارم دوباره مرور کنم و بنویسم.خواستگاری محمد فعلا عقب افتاد چون پول در بساط نیست. بابا گفت تا یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 21:35

به هر چی که دارم و ندارم راضیم. یه حس خوبی دارم. اینکه میتونم به خواسته هام برسم ارامشم میده قبلا از یسری خبرها دلم بدجور میگرفت و تا چند روز غصه دار میشدم با اینکه خبر خوبی بوده. اما دارم میبینم و درک میکنم که این مدت هم همون خبرها رو دیدم و شنیدم اما دیگه اون حالو ندارم و از زندگیم راضیم. مثلا خبر شنیدن نامزدی فلان دوستم، بارداری و زایمان فلان همکلاسی! مراسم عروسی و یا رسیدن دو عاشق بعد از چند سادامه مطلب

برچسب: رضایت, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

منتظر خبرم

خداکنه بشه

و من یکی دیگه از فانتزیهامم که هرگز فکرشم نمیکردم محقق میشه

دعاکنید بشه، اواسط شهریور ممکنه اتفاق بیفته. و من اونموقع رو نمایی میکنم از این فانتزی قشنگم

برچسب: انتظار, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

عالی عالی عالی حس بینظیر و شادی رو حتی تو صورت استادم میدید. و این جمله که گفت: چرا زودتر موسیقی رو شروع نکردی؟ حیف اینهمه استعدادی که داری! اگر زودتر شروع میکردی الان واسه خودت کسی بودی. امکان نداره تو جلسه اول من 18 درس به هنرجوم بدم. استعدادت بی نظیره...من خییییییییلییی خوشحالم. سازم رو وقتی تو بغلم میگیرم اونقد حس خوبی دارم که وصف نشدنیه. مثل مادری که به بچش حساسه و نگران. استادم گفت ساز خوبی ادامه مطلب

برچسب: استعداد, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

ديدن آلا و حيف شدن اون همه استعداد و كور شدن و خاموش شدن هوش و ذكاوتش و سوق دادنش به يه دختر بي خاصيت كه تنها خاصيتش زاييدنه ديوانم ميكنه. هر وقت اين بچه رو ميبينم عصبي ميشم فقط يه دستگاه توليد بچه ديده ميشه. خيلي كلافمتمام تلاشمو كردم بهترين كتابو بگيرم، هر سري چندتا چندتا بخرم براش، فعاليتهاي فرهنگي كودكان رو براي مامانش ميفرستادم كه ببرتش اما اگر رو ديوار سرمايه گذاري كرده بودم الان جواب داده بادامه مطلب

برچسب: افسوس, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

این تلاش رو عاشقانه با تمام خستگیش و درد جسمانیش دوست دارم

من در راه فانتزی هام و تایید و تحسین مسول مربوطه

خوشحالم

ساز زدنم به نحو احسن داره پیش میره.

برچسب: تلاش, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

43 طرح در 29 ساعت که 8 ساعتشو خواب بودم...

محاله

در طول تاریخ تحصیل هنری چنین فشاری رو روی خودم نیاورده بودم. شبانه روزی کار کرده بودم اما نه 43 طرح متفاوت...خدای من

عاشق خستگی بعد از کارم. حتی ناهار هم نخوردم، ساز هم تمرین نکردم

بسی شادمان و خرسندم

خدایا این حالو از من نگیر

برچسب: خستگی,دوست,داشتنی, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

با کمک مشاورم و تحلیل خوابم و تلنگر خوابم؛از یه اشتباهی که ممکن ببود دوباره تکرار کنم جلوگیری کردم. دلم میخواد جمعه برم تور اما نمیدونم اجرای طرحم چی میشه و برای چه زمانی میرسه. نمیدونم چرا مثل قبل دیگه اون شوق و ذوق تور رو ندارم. دلم میخواد تنها برم سفر اونم چند روزه نه صبح تا شب با یه اتوبوس ادم غریبه.ادمیزاده دیگه هر چند وقت یبار مود اخلاقیش عوض میشه فعلا ارامش میخوام و غرق شدن توی کار وسازم منادامه مطلب

برچسب: تلنگر, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

از اینکه همه چی یهو باهم میاد سراغم کلافه میشم. یادمه سر کار قبلی هم که رفتم یهو از طرف فاطمه پیشنهاد گریم کارش بهم شد و باید 20 شبانه روز اون سر تهران سر لوکیشن میموندم، دیوانه وار دوست داشتم اینکارو بکنم اما تازه دو هفته بود رفته بودم سرکار و مدیرم قبول نکرد، با اینکه اونجا عموما بیکار بودم. مدت بیکاری هیچ پیشنهادی نشد اما دوباره وقتی جایی مشغول شدم از همه شرکتها دوباره پروژه بهم خورد. شرکت قبلیادامه مطلب

برچسب: فشردگی,برنامه, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

عنوانیه که مدیر پروژه به نتیجه کارمون داده نتیجه کار بهشت یه هنرمنده. انشالله از این میدون و مسابقه پیروز بیام بیرون و توی بهشت هنرمند باشماز اینکه تا الان در این مسیرم، نه خوشحال، بلکه رو آسمونام. هیچی از اطرافم و اتفاقای اطرافم نمیفهمم. کاملا در عالم خودم و بهشتمم میخوام وارد این بهشت بشم پ.ن: در راستای پاسخ دوستان، من فشرده کاری رو دوست دارم و این خستگیها رو. احساس مفید بودن میکنم.اما واقعا تدادامه مطلب

برچسب: بهشت,هنرمند, نویسنده: سارا افشاری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

خیلی وقته ننوشتم و اونقدر اتفاقات فشرده شده که نمیدونم حتی چی بنویسم در واقع دعواهای من و مصطفی هر روزه شده. و به شدت بیشتر. بعدش خودش کلی معذرت خواهی میکنهاز یکشنبه دعوا داشتیم تا دوشنبه ظهر. من دیگه جوابش ندادم. پیامشو میخوندم و جواب نمیدادم. اخرسر گفتم هرچی تو بگی، باشه. این بیشتر حرصشو دراورد و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:17

تا حالا اینهمه حجم از خستگی رو درک نکرده بودم

دیشب 9 شب خوابیدم و امروز صبح ساعت 8 یجوری پریدم که انگار قرنها بود نخوابیده بودم.

البته دیشب وسط خوابم یه ساعتی بیدار شدم و با دوستام و اقوام یه چتی کردیم

الانم که سرکارم حال ندارم

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:17

این حجم از تنهایی

این حجم از بغض

این حجم از نبودن

این حجم از ترس، از عقب موندن، از مفید نبودن، از تهی بودن، از غیرقابل قبول بودن، از دوجنسه بودن

وحشتناکه

کاملا حس ادم دوجنسه رو دارم

مصطفی رو دوست ندارم

اون هنوزم ا ازدواج حرف میزنه

از اخلاقاش و شکاک بودنش خوشم نمیاد. هرروز بیشتر میشه

من از هیچکس خوشم نمیاد

من حالم بده

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:17

صفحه بندی