خرید بک لینک
آخرین پست اینستا رو نوشتم. خدافظی کردم

خیلی از مخاطبین رو حذف کردم. خیلی زیاد. اونایی هم که دوست دارن تو پیجم فضولی کنن رو گذاشتم بمونه که خیالشون راحت بشه از این طریق هم نمیتونن سر از زندگیم دربیارن

خیلی همه چی پیچیدس. حرف و اتفاق اونقددددددددر زیاده که دوست ندارم دوباره مرور کنم و بنویسم.

خواستگاری محمد فعلا عقب افتاد چون پول در بساط نیست. بابا گفت تا یکسال دیگه نمیتونم حرکتی بزنم. اخه بابام دوست داره برای اخرین فرزندش اونم پسر، بهترین مراسم رو بگیره. وگرنه همین الانم میشد رفت خاستگاری. کلی باهاشون حرف زدم که تو این شرایط اقتصادی اصلا درست نیست بریز و بپاش، اما از نظر بابام بریز بپاش نیست، واجباته.

دیروز کنکور ارشد دادم. اگر یکم میخوندم مطمئنا راحتتر قبول میشدم. بنظرم آسون بود. داوطلبای هنر رو دوست دارم چون کاملا متمایز از رشته های دیگه بودن، رنگی رنگی و شاد و بشاش.

قراره به مصطفی خبر یه کار رو بدن. داداش احسان، دوست قدیمی بنده، قراره نیرو جذب کنه و از مصطفی خوشش اومد. خداکنه زودتر خبر نهایی رو بده. هرروز و هرروز دعا میکنم.

مامانم دیگه اونجوری مخالف نیست.

یسری برنامه مالی و اقتصادی هم با مصطفی ریختیم که من از جانب خودم استارت زدم و مصطفی هم به محض شروع به کار بصورت فشرده تر شروع میکنه.

از وقتی فهمیده مامانم راضی شده، خیلی جدی تر شده و رابطمون از اون لوس بازی دوستانه کاملا دور شده.

برامون خیلی دعا کنید. خیلی زیاد

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1397 ساعت: 21:35

صفحه بندی