از حرفاش و کاراش دلم بد شکسته. دو روز به بدترین شکل ممکن بحث کردیم. دیشب دیگه خودش فهمید که خیلی زیاده روی کرده و چرند هم زیاد گفته. برا همین نصف شب متن بلندی از معذرت خواهی فرستاد. اما برا من تموم شدست
یجورایی احساس میکنم زندکی برا من تموم شدست و دیگه روند زندگی رو روی همین شب و روز کردن باید گذروند.
الانم که تازه نت رو فعال کردم کلی پیامای قشنگ داده. اخه من نمیدونم چیو باید قبول کنم
من ادم نرمال میخوام
من که مشکلی ندارم
من ادم نرمال میخوام
حس حرف زدن ندارم. برعکس اون موقعها که خیلی دوست داشتم حرفای دلم رو اینجا بزنم و هی خودمو سانسور میکردم
اما الان اصن نمیخوام حرفی بزنم. حتی از روند زندگیم و اینهمه تغییر
برچسب:
نویسنده: سارا افشاری