نمیدونم به چی اینقد عمیق فکر میکردم. فقط اونقد عمیق شدم که موزیک رفت رو بعدی و دکلمه شاملو شروع شد و افکارمو بهم ریخت
حس خوبی داشتم
وام دخترخاله داره جور میشه و اگر همینطور کارشون رو روال بیفته انشالله اخر تابستون عروسیه. امروز همه لباسامو دراوردم دوباره پرو کردم ببینم کدوم اندازمه که خداروشکر همش اندازم بود. من اماده یه عروسیم که حسابی توش برقصم
مهسا ، دوست 26 ساله من (از 3 سالگی تا الان) هم چند روز پیش عقد کرد. مبارکش باشه
فعلا میخوام اروم باشم. هیچی نمیخوام. هیچی
برچسب:
نویسنده: سارا افشاری