خرید بک لینک
دوستم ینفرو معرفی کرد و گفت برای ازدواجه باهاش صحبت کن..

بعد از دوهفته بزور قبول کردم. نمیتونستم باهاش صحبت کنم. همش بغض داشتم و یه عذاب وجدان. همش یاد مصطفی میفتادم و از خودم بدم میومد. نمیتونستم باهاش ارتباط بقرار کنم

البته بماند که پسره دروغ گفته بود و برای خوشگذرونی و وقت گذرونی میخواست رابطه داشته اشه. منم اصن خوشم نیومد. از بعضی حرفاش خجالت میکشیدم. یاد مصطفی افتادم که میگفت همین حجب و حیای توه که من خیلی خوشم میاد و عاشقتم. وقتی اسممو گفت یاد مصطفی افتادم که در اوج ابرازش به من میگفت خر. اون خر قشنگترین خر بود

باتک تک جملاتش یاد مصطفی میفتادم و همش بض داشتم.

نه نمیتونم با کسی در رابطه باشم

اینم کات کردم

حالم بده. مصطفی رو میخوام

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

صفحه بندی